آنچه خواهید خواند، بخشی از سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در عاشورای 1390 ه.ق (27 اسفند 1348) یعنی حدود 40 سال پیش از این است. اگرچه خود استاد پس از این سخنرانی، دستگیر و مدتی را در سلول انفرادی به سر برد؛ اما ظاهرا هنوز هم این سخنان تازه و البته بیمدعی است:
... اگر پیغمبر اسلام
زنده میبود، امروز چه میکرد؟ درباره چه مسئلهای میاندیشید؟ والله و
بالله قسم میخورم که پیغمبر اکرم در قبر مقدسش امروز از یهود میلرزد.
این یک مسئله دو دو تا چهار تاست. اگر کسی نگوید، گناه کرده است، من اگر
نگویم و الله مرتکب گناه شدهام، هر خطیب و واعظی اگر نگوید، مرتکب گناه
شده است. گذشته از جنبه اسلامی، فلسطین چهتاریخچهای دارد؟ قضیه فلسطین
مربوط به دولتی از دولتهای اسلامی هم نیست، مربوط به یک ملت است، ملتی
که او را به زور از خانهاش بیرون کردهاند...
والله و بالله ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیهای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر میخواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر میخواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش میگفت برای من عزاداری کنید، میگفت چه شعاری بدهید؟ آیا میگفت بخوانید: "نوجوان اکبر من" یا میگفت بگویید: "زینب مضطرم الوداع، الوداع"، چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم؟! اگر حسین بن علی بود، میگفت اگر میخواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان میخورد. هی دروغ در مغز ما کردند که آقا این یک مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائیل است.
... به قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اینهاست و مذهبی نیست، چرا یهودیان دیگر دنیا مرتب برای اینها پول میفرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟ آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید که در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا، نه یهودیانی که فعلاً شناسنامه اسرائیلی دارند، 500 میلیون دلار برای اینها فرستادند که با این پولها فانتوم بخرند، بمب بریزند بر سر مسلمانان.
شنیدهام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم فرستادند. 36 میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان کمک رفت. من آن یهودیها را به عنوان اینکه یهودی هستند، ملامت نمیکنم، ما خودمان را باید ملامت کنیم، او به همکیش خود کمک کرده است، با کمال افتخار پول میفرستد، رسیدش هم از موشهدایان میآید و آن را در بازار هم نشان میدهد، میگوید بیا رسیدش را ببین. مگر همین 2، 3 شب پیش ننوشتند (من بریدهاش را از "اطلاعات" دارم) که الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک میکنند؟!
آن وقت، تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم، خودمان را شیعه علی بن ابیطالب بخوانیم. اصلاً من باید بگویم بعد از این داستانی را که ما از علی بن ابیطالب نقل میکنیم، حرام است که دیگر در منابر نقل کنیم که روزی علی بن ابی طالب شنید، دشمن به کشور اسلامی حمله کرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار"، بعد فرمود شنیدهام زینب یک زن مسلمان یا زنی را که در حمایت مسلمانان است، گرفتهاند. شنیدهام دشمن، سرزمین مسلمین را غارت کرده است، مردانشان را کشته است، اسیر کرده است، متعرض زنان آنها شده است، زیورها را از گوش و دست زنها جدا کرده است. بعد همین علی بن ابیطالب که ما اظهار تشیع او را میکنیم و نسبت به او حساسیتهای بیمعنی و دروغین نشان میدهیم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیراً»(1). اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد، سزاوار است و مورد ملامت نیست.
آیا
ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم؟ آیا اینها مسلمان نیستند،
عزیزان ندارند؟ آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمیکنند؟ کیست که
امروز منکر شود که فلسطینیهای آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من
در سفر مکه بعضی از اینها را دیدم. یک جوانهایی، فقط میگفتند: دماء
الشهداء، ما امیدمان فقط به خون شهدایمان است. افرادی در میان آنها هستند
که والله برای لباسشان محتاجند و برهنه میجنگند. اگر 700 میلیون جمعیت
مسلمان دنیا، هر فرد روزی یک ریال بدهد، در سال نزدیک به 300 میلیارد
دلار میشود. اگر فقط مردم ایران که 25 میلیون نفر هستیم و 98 درصد ما
مسلمان است، هر فرد، روزی یک ریال به فلسطینیها کمک کند، در سال حدود 90
میلیون تومان میشود. اگر یک عشر مسلمانان هم هر کس روزی یک ریال کمک کند،
در سال 9 میلیون تومان میشود. «فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم
(2) الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم»(3).
به وسیله مال که
میتوانیم کمک کنیم. والله این انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه
گرفتن واجب است. اولین سؤالی که بعد از مردن از ما میکنند، همین است که
در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید؟ پیغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ینادی یا
للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» (4) هر کس بشنود، صدای مسلمانی را که فریاد
میکند یاللمسلمین، مسلمانان به فریاد من برسید، و او را کمک نکند، دیگر
مسلمان نیست، من او را مسلمان نمیدانم. چه مانعی دارد که ما برای اینها
حساب باز کنیم؟ چه مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خودمان را اختصاص به
اینها بدهیم؟ چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران کمک بکنند و ملتهای
دیگر آنها را تحسین کنند، بارک الله بگویند، ملت بیدار بگویند، ولی ما
نکنیم؟ مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصت شناس باشند، دردشناس باشند،
حقایق شناس باشند.
من وظیفه خودم را عمل کردم. وظیفه من فقط گفتن
بود و خدا میداند، جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود. این
کمک مالی را وظیفه شما میدانم. و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی میدانم
که این را بگوید، بر هر خطیب و واعظی من واجب میدانم که چنین حرفی را
بزند. مراجع تقلید بزرگی مثل آیتالله حکیم و دیگران، رسماً فتوی دادهاند
که کسی که در آنجا کشته میشود، اگر نماز هم نخواند، شهید در راه خداست.
پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم، به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم، به
کتابهای خودمان ارزش بدهیم، به پولهای خودمان ارزش بدهیم، خودمان را در
میان ملل دنیا آبرومند بکنیم. علت اینکه دولتهای بزرگ جهان چندان درباره
سرنوشت ما نمیاندیشند، این است که معتقدند، مسلمان غیرت ندارد. امریکا را
فقط همین یکی جری کرده است. میگوید مسلمان جماعت غیرت ندارد، همبستگی و
همدردی ندارد.
میگوید یهودی که برای پول میمیرد، جز پول چیزی نمیشناسد، خدایش پول است، زندگیش پول است، حیات و مماتش پول است، به یک چنین مسئله حساسی که میرسد، روزی یک میلیون دلار به همکیشانش کمک میکند ولی 700 میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمیکنند...
پینوشت:........................................................................................................متن کامل این سخنرانی در جلد دوم "حماسه حسینی" منتشر شده است.
خبرگزاری بین المللی زنان "ایونا" : در قرن 21 یکی از مشهورترین مراکز برده داری و سو استفاده جنسی زنان ، امریکا به خصوص ایالت سانفرانسیسکو به شمار می رود .
به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری زنان ، در این شرایط سخت که بحران اقتصادی سراسر اروپا و امریکا را فرا گرفته ، زنان بسیاری برای یافتن شغل به این منطقه وارد می شوند .
بر اساس آمار وزارت امور خارجه آمریکا ، سالانه حداقل 900000 نفر برای کار
اجباری و سواستفاده جنسی و بردگی در جهان قاچاق می شوند و بیش از 85 درصد
آنان را زنان و دختران شامل می شوند . که از این تعداد ، چیزی بیش از
140000تا 210000 هزار قاچاق انسان به امریکا صورت می گیرد .
تا کنون وزرات امور خارجه با همکاری سازمان سیا گزارش مشخصی از تعداد زنان و دختران قربانی قاچاق را اعلام نکرده است .
همچنین برخی گروه ها تعداد قربانیان قاچاق انسان به این منطقه را بیش از این برآورد می کنند .
در گذشته تعداد زیادی از زنان به هدف مشاغل پردرآمدی همچون مدل یا
مهماندار به آمریکا آورده می شدند اما پس از انتقال متوجه می شدند که به
خانه های گروهی، کلوپ ها و مکان های مخصوص این گونه فعالیت ها به فروش
گذاشته می شوند .
کارشناسان سازمان بهداشت جهانی، امریکا را به عنوان مقصد قاچاقچیان انسان جز سه کشور در رده های اول قرار می دهند .
مهمترین مناطق در امریکا پس از سانفرانسیسکو در کالیفرنیا ، نیویورک ، تگزاس و لاس وگاس است .
قاچاقچیان انسان در خارج از امریکا غالب زنان هستند که بردگان خود را با
پرواز به کاناوایا مکزیک برده و پیاده یا با اتومبیل آنان را وارد
کالیفرنیا می کنند .
این زنان پس از کالیفرنیا به لوسآنجلس یا سانفرانسیسکو برده میشوند و در آنجا در خانه یا اتاقی زندانی شده و مجبور به ارایه خدمات به بیش از 15تا 20 مرد در روز هستند و تازه متوجه می شوند که چه سرنوشتی در انتظار آنان است .
همچنین اگر شانس با این گروه از زنان یار باشد ، ممکن است قاچاقچیان
گرفتار قانون شوند ؛ اما بسیار کم اتفاق می افتد که به اعمال خود محکوم
شوند ؛ زیرا این فعالیت ها به میزان زیادی تحت اطلاع مقامات فدرال و مقامات
قضایی صورت می گیرد به گونه ای که هیچ کدام از زنان پس از حضور در محاکم
قضایی حاضر به ارایه شهادت علیه زندان بانان خود نیستند .
کدخبر : 89082013
به گزارش رهوا و به نقل از مفکرة الاسلام، "عامر عبدالمنعم " نویسنده مصری و
سردبیر سایت "العرب نیوز " در مقالهای به بررسی اوضاع و شرایط آمریکا
پرداخته و 22دلیل برای فروپاشی قریبالوقوع این امپراطوری ذکر میکند.
وی
در ادامه مقاله خود با استناد به اسناد و مدارک بینالمللی ادعاهای کاخ
سفید در مورد دستاوردهای خود در عراق و افغانستان را زیر سوال میبرد:
1-در
گزارش شاخص فساد Corruption Perceptions Index سال 2009 از سوی سازمان
شفافسازی بینالمللی واقع در برلین، افغانستان و عراق از جمله فاسدترین
کشورهای جهان هستند. این گزارش 180 کشور را در برمیگیرد، که در آن عراق در
رتبه 176 و افغانستان در رتبه 179 قرار دارد.
2-عراق و افغانستان
از جمله خطرناکترین کشورهای جهان هستند و نبود امنیت در این دو کشور بنا بر
گزارش سالانه امنیت جهانی "گلوبال بیس اندیکس " در سال 2010 که مؤسسه
"اکونومیست اینتلیجنس یونیت "[موسسه اطلاعات اقتصادی] وابسته به مجله
انگلیسی "اکونومیست " برآن نظارت دارد، آمده است. در این گزارش شاخص امنیت
در 149 کشور جهان مورد بررسی قرار گرفته که در نتیجه آن، عراق در رتبه 149 و
افغانستان در رتبه 147 قرار گرفته است.
3-در ششمین سنجش سالیانه
کشورهای شکست خورده در سال 2010، افغانستان و عراق از جمله 10 کشور اول
بودند. تهیه این گزارش توسط نشریه "سیاست خارجی " با همکاری مرکز "صندوق
برای صلح " تهیه شده است؛ این مرکز یک مرکز پژوهشی آمریکایی میباشد که با
پرداختن به درگیریهای بینالمللی به دنبال راههای اداره این درگیریها، حل
آنها و علل به راه افتادن آنها میباشد. این سنجش رتبه دولتها را بنا بر
درجه ضعفشان در ادای وظایف محوله به آنها تعیین میکند.
4-گزارشهای سازمان ملل به این مطلب اشاره دارد که افغانستان به بزرگترین کشور تولید کننده مواد مخدر در 10 سال اخیر تبدیل شده است.
*فروپاشی آمریکا*
شاید
به دلیل عجله در پاسخ به ادعاهای مطرح شده از سوی فرماندهی مرکزی ایالات
متحده آمریکا، برخی مطالب از قلم افتاده باشد، اما مسئله مهمتری که بسیاری
را به بسیج شدن در پشت این جوابیه واداشته، صحبت از فروپاشی و سقوط آمریکا و
نابودی رؤیای امپراطوری این کشور است. رهبری آمریکا گشوده شدن این مطلب و
بحث پیرامون آن را برنمیتابد چرا که موجب رسوایی مسائلی میشود که آنها به
دنبال پنهان کردن و دور نگاه داشتن آن از انظار همگان میباشند.
مسئله
فروپاشی و سقوط امپراطوری آمریکا، موضوع بحث متفکرین و استراتژیستها در
آمریکا و سراسر جهان و با تمامی زبانها میباشد؛ کسانی که به دنبال اطلاع
از هزاران تحقیق و سند مرتبط با این موضوع هستند، کافی است در گوگل سرچ
کنند تا به صدها هزار عنوان پیرامون این موضوع دست یابند.
با سرچ سریع
عنوان "فروپاشی امپراطوری آمریکا " 186000 عنوان و با سرچ "سقوط امپراطوری
آمریکا " 163000 عنوان و با سرچ انگلیسی " The collapse of the American
empire "359000 هزار عنوان یافت میشود.
اخیرا در آمریکا، دهها کتاب
پیرامون فروپاشی امپراطوری آمریکا منتشر شده که بارزترین آنها کتابهای (مرز
قدرت ... پایان استثنائی آمریکا) نوشته "اندرو باسیفچ " استاد تاریخ و
روابط بینالملل دانشگاه بوستن و کتاب (جنگ سه تریلیون دلاری) نوشته "ژوزف
استیجلتز " برنده جایزه نوبل اقتصاد جهان در سال 2000 و "لیندا بیلمز "
استاد سیاست عمومی دانشگاه هاروارد میباشد.
بنا بر پیشبینیهای
اندیشمندان اقتصادی غرب، سقوط قریبالوقوع امپراطوری آمریکا و عقبنشینی از
جهان، سریعتر از آنچه تصور میکنیم محقق خواهد شد و آنگونه که جورج بوش،
رئیسجمهور سابق آمریکا اعلام کرد زمان آن سال 2025 نخواهد بود؛ در آن روز
ملت آمریکا خواهان جدایی از نفت و جایگزینی آن با انرژی دیگری هستند، در آن
روز قدرتی خارج از سلطه ایالات متحده بر خاورمیانه حکومت خواهد کرد.
در
ادامه نویسنده برای اطمینان از فروپاشی قریبالوقوع امپراطوری آمریکا،
شاخصهایی را در سه حیطه مورد بررسی قرار میدهد: فروپاشی اقتصادی، شکست
نظامی و افول سیاسی و فرهنگی.
در این بخش، نویسنده با تکیه بر شاخصه
اقتصادی، به مانند امپراطوریهای پیشین بر پایان نزدیک امپراطوری آمریکا
تأکید میکند. اقتصاد یکی از عوامل سقوط امپراطوریهای گذشته بوده است.
زمانی که اتحاد جماهیر شوروی تفکیک و دچار فروپاشی شد، با وجود شکستش در
افغانستان از لحاظ نظامی ضعیف نبود، بلکه به دلیل سایش نابودکننده اقتصاد
روسیه و تراکم بدهیها دچار فروپاشی شد. همین مسئله برای امپراطوری
بریطانیا، فرانسه و حتی امپراطوری عثمانی رخ داد و در اثر ناتوانی اقتصادی و
کثرت بدهیها سقوط کردند.
در اینجا منظور از سقوط بازگشت آمریکا به
قرون وسطی نیست، بلکه مقصود آن است که تبدیل به کشوری عادی خواهد شد که در
مرزهای خود زندگی میکند؛ این کشور همچنان مانند بریطانیا، فرانسه و روسیه
دولتی قوی باقی خواهد ماند، ولی طمع توسعه و استعمار آن پایان یافته و سلطه
آن بر جهان پایان خواهد پذیرفت.
در مرحله دوم این بحث، نویسنده شکست
طرح نظامی آمریکا و غرب در عراق و افغانستان و ناتوانی آمریکا در ورود به
جنگ های جدید را مورد بررسی قرار میدهد و به دنبال اثبات این مسئله است که
توان نظامی، بعد از آنکه به نهایت خود رسید، دیگر رو به ضعف نهاده و
سلاحهای پیشرفته به تنهایی، پیروزی و تحقق اهداف استراتژیک را میسر
نمیسازد.
در مرحله سوم نویسنده ضمن تکیه بر فروپاشی سیاسی و اخلاقی
آمریکا و غرب با نگاهی جامع، به آینده جهان پس از فروپاشی آمریکا و جایگاه
مسلمانان در نظام نوین جهان میپردازد.
*شاخصهای اقتصادی فروپاشی قریبالوقوع آمریکا*
در
میدان گاوبازی، مبارزی که بنیهاش ضعیف باشد قادر نیست در ابتدا بر گاو
عظیمالجثة پیروز شود و اگر در مقابل این گاو بایستد بدون شک کشته خواهد
شد، اما خونریزی مستمر ناشی از تیرهای کوچک، این گاو با شاخهای بلندش را
وادار میکند تا در پایان مبارزه بر زمین بیفتد.
آنچه برای آمریکا رخ
داد این بود که درگیر جنگهای سریع شده و در کمترین زمان بر دشمنانی که ضعف
در ایشان رخنه کرده، پیروز میشد. این مسئله در دو جنگ جهانی رخ داد؛
جنگهایی رخ داد و عملیاتهای نظامی به راه افتاد. این جنگها تأثیری بر
قدرت اقتصادی ایالات متحده نداشت چرا که در کوتاه مدت به پایان میرسید و
از دیگر سو بودجههای مازاد آمریکا این توان نظامی را پشتیبانی میکرد.
مسئله
جدیدی که در جنگهای اخیر برای آمریکا رخ داد، این بود که با واکنشهای
غیر منتظره و مقاومتی روبرو شد که این کشور را در مقابل دوستان غربیاش
تحقیر کرده و هیبت آن را در هم شکست. ملت افغانستان و عراق تسلیم نشدند و
آمریکا و غرب در هر دو جنگ شکست خوردند؛ دولت بوش اقتصاد آمریکا را در جنگ
فرسایشی وارد کرد؛ قرض، بدهی و فشار بر بودجه بالا گرفت و با طولانی شدن
جنگ اقتصاد آمریکا دچار تزلزل شد و ناگهان قلعه بر سر بوش خراب شد تا
جائیکه مجبور شد با ذلت و خواری از منصب ریاست خارج شود.
ملت آمریکا که
در ابتدا از جنگ حمایت کرد، به رهبر خود پشت کرده و دور شد و اوباما را
بعنوان نخستین رئیس جمهور سیاه پوست کشور انتخاب کردند تا شاید ارتش را از
خارج به عقب کشانده و فروپاشی را متوقف سازد؛ اما اوباما پس از ویرانی و از
دست رفتن فرصت بر سر کار آمد.
دیگر رئیس جمهور جدید جز طمع در دور بعدی
ریاستجمهوری خود قادر به انجام کاری نبود، لذا برای نزدیک شدن به فقرا
اقدام به درمان، استخدام و معافیت ایشان از مالیات نمود، هرچند این مسئله
باعث افزایش کسری بودجه آمریکا شد.
کسانی که اوضاع اقتصادی آمریکا را
دنبال میکنند، درمییابند که بازیابی سلامت آمریکا تنها یک سراب و خواب
پریشان است و این کشور بسیار بسیار به ورشکستگی نزدیک شده و فروپاشی آن
خیلی سریعتر از چیزی است که تصور میکنیم و ما ناگاه به مانند فروپاشی
اتحاد جماهیر شوروی خود را در برابر سقوط ناگهانی ایالات متحده خواهیم
یافت.
با پیگیری تغییر اوضاع اقتصادی و مطلع شدن از پیشبینیهای
تحلیلگران جهانی و آمریکایی میتوان 22 دلیل بر فروپاشی قریبالوقوع ایالات
متحده آمریکا در نظر گرفت از جمله:
1-افزایش بیسابقه کسری بودجه:
دفتر بودجه کنگره آمریکا اعلام کرد میزان کسری بودجه در سال 2010 به 1.342
تریلیون دلار رسیده و کنگره انتظار دارد این کسری در سال 2011 به 1.066
تریلیون دلار برسد. کسری بودجهای که کاخ سفید در فوریه گذشته اعلام کرد
چیزی در حد 8.53 تریلیون دلار در طول 10 سال بوده است، اما دیوان بودجه
اعلام کرد که میزان این کسری به 9.75 تریلیون دلار افزایش یافته است.
کارشناسان انتظار دارند بودجه سال 2011 سبب کسری 10 تریلیون دلاری طی 10
سال اخیر شود.
2-افزایش کسری شاخص بازرگانی به دلیل افزایش واردات
از خارج و بازگشت صادرات آمریکایی: گزارش وزارت بازرگانی ایالات متحده حاکی
است که میزان این کمبود در سال 2009 به 375 میلیارد دلار رسید و این میزان
امسال کاهش نیافته و در طول 6 ماه نخست سال جاری به 334.9 میلیارد دلار
رسیده است. به گفته وزارت بازرگانی خارجی آمریکا، کسری شاخص تجاری آمریکا
در آگوست 2010، 8.8% رشد داشت یعنی از 42.6 میلیارد دلار در ژولای به 46.4
میلیارد دلار در آگوست 2010 افزایش یافت.
چین در صدر کشورهایی قرار دارد
که در مقایسه با ایالات متحده، میزان تجارت به نفع این کشور متمایل است.
کسری شاخص تجاری آمریکا با این کشور به عنوان نمونه از 2/20 میلیارد دلار
در آگوست سال گذشته به 28 میلیارد دلار در ماه مشابه امسال رسیده است.
3-بنا
به گزارش وزارت خزانهداری آمریکا در ژوئن، میزان بدهکاریهای عمومی
آمریکا طی 10 سال گذشته با افزایش 58% ، از 5.647 تریلیون دلار در سال 2000
به 13 تریلیون دلار در سال 2010 رسید، یعنی چیزی حدود 93% تولید ناخالص
داخلی این کشور. انتظار میرود این میزان در سال 2015، به 19.7تریلیون دلار
برسد یعنی 102.6% تولید ناخالص داخلی، در نتیجه ایالات متحده چارهای جز
ورشکستگی ندارد.
بنا بر گزارش مارس گذشته گروه اقتصادی شبکه "CNN "، این
آمار و ارقام رسمی، شامل بندهای مخفی که حجم این بدهیها را به ارقام
نجومی میرساند، نمیباشد؛ از جمله آنها ضرر و زیانهای شرکتهای ورشکسته
است که دولت آمریکا آنها را اداره میکند و نیز خسارتهای کاهش مالیات.
کارشناسان بر این مطلب تأکید دارند که میزان بدهیهای آمریکا که هر روز 1.4
میلیارد دلار و هر دقیقه حدود یک میلیون دلار افزایش مییابد، به مانند یک
بمب ساعتی است که ممکن است هر لحظه منفجر شود.
4-چین به تنهایی
با در دست داشتن حدود یک تریلیون دلار از اسناد خزانه و اوراق بدهیهای
آمریکا، هر زمان که بخواهد از این اسناد خلاص شود، قادر است اقتصاد آمریکا
را از پا بیندازد.
5-گزارش کمیته مشترک اقتصادی وابسته به کنگره
آمریکا اعلام کرد که هزینههای دو جنگ طی سالهای 2002 و 2008، بر خلاف
برآورد 50 تا 60 میلیارد دلاری دولت بوش به حدود 1.6 تریلیون دلار رسید. در
آینده نیز هزینههای اقتصادی به مراتب بیشتر از این خواهد بود، چرا که بنا
بر پیشبینیها هزینه این دو جنگ در فاصله سالهای 2003 و 2017، به 3.5
تریلیون دلار خواهد رسید؛ به عبارتی هر خانوار معمولی آمریکایی متحمل
هزینهای حدود 46400 دلار خواهد شد.
6-افزایش هزینه جنگ عراق و
افغانستان به 6.4 تریلیون دلار: این مطلب را "ژوزف استیگلیتز " اقتصاددان و
برنده جایزه نوبل به همراه "لیندا بیلمز " استاد دانشگاه هاروارد،
نویسندگان کتاب "جنگ 3 تریلیون دلاری "، با در نظر گرفتن هزینههای نگهداری
سربازان زخمی و سالم اعلام کردهاند. این دو نفر بعد از دو سال و به دنبال
آمار جدید اتحادیه کهنه سربازان، ارقام منتشر شده در کتابهای خود را
اصلاح کردند.
7-از حقایق ثبت شده در کنگره، آن است که جنگ برای
آمریکا ماهیانه 80 میلیارد دلار هزینه دارد و از طرفی هزینه اعزام سربازان
به منطقه به 2.5 میلیارد دلار رسیده است. هزینه پرتاب بمبها و موشکها
حدود 10 تا 15 هزار دلار در ساعت است و هزینه راهاندازی هر یک ناو
هواپیمابر، روزانه 3 میلیون دلار است.
8- افزایش بودجه دفاعی طی 10
سال اخیر فشار زیادی را بر بودجه عمومی ایالات متحده تحمیل نموده است.
بودجه تخصیص یافته از سوی پنتاگون در سال 2001، 432 میلیارد دلار بوده که
در سال 2008، این میزان به 696.3 میلیارد دلار و در سال 2011 به 720
میلیارد دلار رسیده است.
9- وزارت بازرگانی آمریکا بر خلاف وعدههای
داده شده از سوی دولت، بر کاهش رشد تولید ناخالص داخلی و کاهش تقاضای
محصولات غیر دفاعی آمریکا در بازار جهانی تأکید دارد که این مسئله کشور را
به سمت ورشکستگی پیش میبرد.
10- نوسان بازار سهام آمریکا، عدم
اعتماد به این بازار و نیز فرار سرمایهگذاریهای خارجی از این کشور: عدم
اعتماد بینالمللی به بازارهای مالی آمریکا و فرار سرمایهگذاریهای خارجی،
موجب ایجاد بحران در اعتبار آمریکا شده است.
11- تعطیلی دهها هزار
کارخانه و شرکت آمریکایی و اخراج کارگران آنها: بر اساس آمارهای ورشکستگی
بکار رفته از سوی وکلا و بانکها، در ژانویه 2010، 6502 شرکت به موجب قوانین
ورشکستگی تقاضای حمایت از بدهکاران نمودند در حالیکه این آمار در می 2009،
6055 شرکت بوده است.
12- ورشکستگی بیش از 150 بانک آمریکایی که
همچنان 500 بانک دیگر در آستانه ورشکستگی هستند؛ سقوط بانکها موجب میشود
که کشور در تمامی زمینههای اقتصادی به طور کامل فلج شود.
13- کاهش
ارزش دلار در برابر سایر پولهای رایج: ارزش دلار در برابر یورو و یوان چین
به کمترین میزان ممکن رسیده است. این کاهش مستمر قیمت دلار اعتماد در
سرمایهگذاری، به ویژه بر روی اسناد دولت آمریکا و بازار پولی این کشور را
از بین میبرد.
14- روی آوردن سرمایهگذاران به خرید طلا به جای
سرمایهگذاری بر روی دلار: چرا که طلا منبعی ارزشمند میباشد، در حالیکه
دلار ارزش جهانی خود را از دست داده است؛ این مسألهای است که موجب افزایش
قابل توجه قیمت طلا شده است.
15- در لیست نیوزویک در مورد بهترین
کشورها در جهان، آمریکا از رتبه نخست میان 100 کشور جهان در سال 2000 به
رتبه 11 در سال 2010، نزول کرده است.
*به سوی فقر*
16-
طی نیم قرن، میانیگن فقر در آمریکا به بالاترین سطح خود رسیده است، به
گونهای که تعداد فقرا در سال گذشته 43.6 میلیون تن از شهروندان آمریکایی
بوده است. مرکز آمار ایالات متحده تأکید کرد میانگین فقر از چیزی حدود
13.2% در سال 2008 به 14.6% در سال 2009 رسیده که از آغاز آمارگیری فقرا در
سال 1959، بالاترین سطح آن میباشد.
17- شمار شهروندان محروم از
بهداشت از 46.3 میلیون در سال 2008 به 50.7 میلیون در سال 2009 افزایش
یافته، یعنی چیزی حدود 16.7% کل شهروندان ایالات متحده.
18- در حال حاضر 10 میلیون آمریکایی از بیمه بیکاری استفاده میکنند و این چیزی حدود 4 برابر این تعداد در سال 2007 میباشد.
19-
بیش از 41 میلیون آمریکایی از کوپن غذا استفاده میکنند که طی دسامبر 2007
تا ژوئن 2010، شمار آمریکاییهایی که به برنامه کوپن غذا اضافه شدهاند
55% افزایش داشته است.
20- بنا بر گزارش گروه مسئول از جانب سنای
آمریکا وابسته به برنامه وزارت بازرگانی، بیش از 6 میلیون خانواده آمریکایی
به مدت 60 روز یا بیشتر از پرداخت اقساط خود عقب ماندهاند.
21-
میزان بیکاری در ایالات متحده به دلیل کاهش میانگین رشد و تعطیلی بیشتر
کارخانهها و انتقال برخی کارخانهها به کشورهای آسیایی و نیز انبوه جنسهای
ارزان چینی در بازار آمریکا، افزایش یافته است. میزان بیکاری در سال 2000،
3.9% بوده است. وزارت کار آمریکا اعلام کرد میانگین بیکاری به 9.6% افزایش
داشته است. در حال حاضر مجموع تعداد بیکاران در ایالات متحده حدود 15
میلیون کارگر است که 6.2 میلیون نفر از آنان در بیکاری طولانی (بیشتر از 26
هفته) به سر میبرند، یعنی بیش از 40% بیکاران مدتی بیش از 6 ماه را در
جستجوی کار میگذرانند، در حالیکه 21% ایشان مدتی بیش از یک سال را در
بیکاری به سر میبرند.
22- کاهش میزان تحصیل در آمریکا بویژه در
زمینه آموزش عالی: اوباما در این راستا اعلام کرد: تعداد محصلین در این سطح
از آموزش از میان شهروندان ما به سخنی 50% است، این در حالی است که شمار
افرادی که در دوره دبیرستان ترک تحصیل میکنند بالاترین میزان در میان
کشورهای صنعتی میباشد و همزمان نیمی از دانشجویانی که تحصیلات دانشگاهی خود
را آغاز میکنند، آن را به پایان نمیرسانند.
اینها بارزترین
شاخصهایی بود که نشان میدهد ایالات متحده با سرعت به سمت فروپاشی به پیش
میرود؛ نویسنده در پایان به هشداری اشاره میکند که "نیل فرگوسن "،
کارشناس اقتصادی آمریکا، استاد دانشگاه هاروارد، نویسنده مقالات هفتگی
مشهور در روزنامه لس آنجلس تایمز و صاحب کتاب "امپراطوری- صعود و نابودی
سیستم جهانی بریطانیا و درسهایی برای قدرتهای جهانی " آن را مطرح کرده و
آن این است که امپراطوری آمریکا طی دو سال آینده به صورت غیرمنتظرهای
فروپاشی خواهد کرد.
آمریکا سقوط خواهد کرد همانگونه که امپراطوریهای
دیگر سقوط کردند، صفحه این امپراطوری نیز در هم پیچیده خواهد شد و دیگر
ستونی برای آن باقی نخواهد ماند و به خاطر جنایتهای ضد بشری این امپراطوری
کسی بر آن نخواهد گریست.
عاشق این سخنرانی هستم ...
سخنرانی شهید مرتضی مطهری در رابطه با موضوع فلسطین [لینک دانلود]
سخنرانی شهید مرتضی مطهری در رابطه با موضوع فلسطین [لینک دانلود]
باوجود اختلافنظر بر سر مبانی و بعضی مصادیق حقوق بشر، در میان
فرهنگها، ادیان و ملتها درمورد بعضی از مصادیق نقض حقوق انسانها مانند
سلب حیات غیرقانونی، محاکم ناعادلانه، تجاوز به حریم خصوصی قانونی افراد و
... اجماع وجود دارد بهگونهای که دولتها نیز جلوگیری اینگونه موارد
را بدون هیچ قید و شرطی درقالب کنوانسیونهای حقوق بشری پذیرفتهاند. آنچه
در این گزارش بهعنوان مصادیق نقض حقوق بشر توسط آمریکا اشاره میشود نیز
برخلاف رویه این کشور که در گزارشهای خود علیه سایر کشورها بر روی مصادیق
اختلافی متمرکز میشود تنها شامل مواردی است که تمامی دولتها و ازجمله
خود این کشور انجام آنرا بهعنوان نقض حقوق بشر درقالب تعهدات بینالمللی
پذیرفتهاند. همچنین ذکر این نکته لازم است رابطه آمریکا با حقوق بشر تنها
در نقض مستقیم حقوق بشر خلاصه نمیشود. بههمین دلیل با نگاهی جامع به
مسئله، میتوان رابطه این کشور با مقوله حقوق بشر را در بخش بررسی نمود:
1. نحوه پیدایش ایالات متحده آمریکا
2. وضعیت حقوق مردم آمریکا
3. آمریکا و نقض سیستماتیک (سازماندهی شده) حقوق بشر
4. آمریکا و تفسیر یکجانبه از حقوق بشر
5. آمریکا و سوءاستفاده از حقوق بشر
6. آمریکا و نقض حقوق شهروندی
7. آمریکا و نقض حقوق بشر دوستانه
8. آمریکا و حمایت از نقض حقوق ملتها
1. چگونگی پیدایش ایالات متحده آمریکا (حقوق بومیان)
متأسفانه یکی از اقدامات کاشفان اروپایی آمریکا که برای مردم این کشور
بهعنوان قهرمان شناخته شدهاند، کشتار سرخپوستان و بومیان ساکن این
سرزمین بوده است که از آن بهعنوان طولانیترین نسلکشی تاریخ یاد
کردهاند. نحوه قتلعام و شکنجه این بومیان آنچنان وحشیانه است که شاید در
طول تاریخ بینظیر باشد. کتابها و خاطرات موجود درمورد نحوه این
شکنجهها، کورههای آدمشوری، تغییر جایزه برای سرخپوستان توسط دادگاههای
آمریکا، نازا کردن آنان و ... بهخوبی نشان میدهد که تشکیل این کشور
برپایه نقض حقوق بومیان آن بوده است.
2. وضعیت کلی مردم آمریکا (حقوقی)
طبق آخرین گزارش سالیانه درخواست امور خارجه چین درمورد نقض حقوق بشر در آمریکا (2008)
ـ ساکنین 12 سال و بالاتر در آمریکا 23 میلیون جرم خشونتآمیز یا دزدی را تجربه کردهاند،
ـ در آمریکا هر 31 دقیقه یک قتل، هر 5/8 دقیقه یک تجاوز به عنف و هر 5/14 ثانیه یک سرقت اتفاق میافتد،
ـ حدود 200 میلیون اسلحه شخصی که مالکیت شهروندان آمریکایی میباشد؛
ـ 35/1 میلیون دانش آموزی دبیرستانی حداقل یک بار با اسلحه زخمیشده یا مورد تهدید قرار گرفتهاند.
ـ در سال تحصیلی 2007-2008، 34 دانشآموزی مدرسه دولتی شیکاگو کشته شدند.
3. آمریکا و نقض سیستماتیک (سازماندهی شده) حقوق بشر
نقض حقوق توسط مأموران یا مقامات هر کشوری ممکن است اتفاق بیفتد، اما آنچه
شاخص میزان تعهد یک کشور در رعایت حقوق بشر است، نحوه برخورد دستگاه قضایی
و مقامات ردهبالای آن کشور با چنین اقداماتی است. در صورتیکه پس از
اطلاع مقامات یک کشور از نقض حقوق بشر و درجایی که امکان برخورد با عاملان
و آمران آن وجود دارد، هیچگونه اقدامی صورت نگیرد میتوان نتیجه گرفت که
نقض حقوق بشر در این کشور موردی اتفاقی نبوده بلکه سیاست دائمی آن است.
شواهد متعددی نشاندهنده آن است که چنین سیاستی در کشور آمریکا وجود دار
که به یک نمونه اشاره میشود:
باراکاوباما، رئیسجمهور آمریکا، اعلام کرد افسران سازمان سیا را که در
بازجوییهای خشن و دردناک مظنونان تروریسم دست داشتهاند، مورد پیگرد
قانونی قرار نخواهد داد. از نظر وی «چون مأمورین سیا مطابق توصیههای
قانونی زمان عمل کردند نباید محاکمه شوند». همچنین اضافه کرد که: «... صرف
وقت کردن درجهت سرزنش گذشتهها چیزی را حل نمیکند».
در یادداشتهای دادگستری آمریکا در زمان جرجبوش آورده است: «عریان کردن
اجباری، زدن ضربه بهصورت و شکم، دستکاری در تغذیه افراد، کوبیدن به دیوار
کاذب، بستن افراد با زنجیر در حالت دردناک و استفاده از حشرات قطعاً شکنجه
به حساب نمیآیند».
در چهار یادداشتی که از سال 2002 تا 2005 تهیه شدهاند، کارشناسان حقوقی
وزارت دادگستری دولت بوش، به زبان حقوقی و حرفهای برای «سیلی زدن، زنجیر
کردن دست و پای زندانیان، القای حس خفگی با آب» و سایر رفتارهای غیرانسانی
در جریان بازجویی توصیه قانونی فراهم کردهاند.
4. آمریکا و تفسیر یکجانبه از حقوق بشر
چندی پیش یک سازمان غیردولتی مدافع حقوق (همجنسبازان با فشار آمریکا
بهعنوان مقام مشورتی سازمان ملل پذیرفته شد و این اقدام از سوی
رئیسجمهور این کشور بهعنوان گامی برای نزدیک شدن سازمان ملل به
آرمانهایی که براساس آنها بناشدهاند و از سوی نماینده دائم این کشور در
سازمان ملل بهعنوان «تبلور پیشرفت اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر! تعبیر
گردید.
کاملاً آشکار است که رئیسجمهور این کشور خود را نماینده ملل متحد دانسته
و از جانب آنان سخن میگوید و نماینده این کشور درصدد تحمیل تفسیر خویش بر
اعلایمه جهانی حقوق بشر است، حال آنکه از ماده (16) این اعلامیه چنین
برداشت میشود که خانواده تنها متشکل از «زن و مرد» میباشد. بهنظر
میرسد که هدف از ایجاد یکسری حقوق جعلی! از سوی سردمداران این کشور،
منحرف نمودن ملتها و دولتها از پیگیری حقوق اصلی و اساسی خویش باشد.
نمونه دیگری از این تفاسیر را میتوان در جعل اصطلاحاتی چون دفاع
پیشدستانه و ... یافت که بهانهای برای حمله به کشورهایی چون عراق و ...
شدند.
5. آمریکا و سوءاستفاده از حقوق بشرمتأسفانه
سردمداران آمریکا، همواره از حقوق بشر بهعنوان ابزاری برای سرکوب
ملتهایی که بهنوعی برای منافع این دولت خطرناک بهشمار میروند، استفاده
نمودهاند.
تبلیغات منفی علیه کشورهای اسلامی بهویژه زیر سؤال بردن احکام نورانی
اسلام، حمله به کشورهایی چون افغانستان و پاکستان و عراق و کشتار
غیرنظامیان به بهانه دفاع از حقوق بشر، دستگیری مسلمانان به بهانه مبارزه
با تروریسم و نمونهای از این اقدامات میباشند.
6. آمریکا و نقض حقوق شهروندی
بهدلیل موارد متعدد از نقض حقوق شهروندان آمریکایی تنها به چند نمونه اشاره میشود.
ـ تجاوز جنسی به مهاجران در بازداشتگاههای آمریکا (از دیدهبان حقوق بشر 5/6/1389)
ـ اعدام خبرنگار سیاهپوست آمریکایی بهدلیل قتل غیرعمد (خبرگزاری فارس از پایگاه اینترنتی آزاد کندی» 3/8/1389)
ـ اعدام افشاکنندگان جنایات جنگی آمریکا (خبرگزاری فارس از پایگاه خبری «گلوبال ویسرچ» 12/7/1389)
ـ پلیس به بچههای 6 ساله دستبند آهنی زده و آنها را به زندان میاندازد.
ـ آمریکا هرگونه اظهار نظر جدای از سیاست رسمی را تنبیه و توبیخ میکند
(خبرنگاری فارس از نشریه آمریکایی «فارن پالیسی ژورنال»، 2/5/1389)
ـ حریم خصوصی در ایالات متحده دیگر مفهومی ندارد (خبرگزاری فارس از پایگاه خبری «والاستریت ژورنال» 3/5/1389)
ـ غیربینالملل آزار و اذیت مسلمانان در آمریکا را محکوم کرد (خبرگزاری فارس، 20/6/1389).
ـ آزار و اذیت جنسی، شکنجه و 86 سال حبس برای زن دانشمند پاکستانی در آمریکا (خبرگزاری فارس، 17/7/1389).
ـ جاسوسی آمریکا در شبکههای اجتماعی رسماً افشا شد (خبرگزاری فارس، 23/7/1389).
ـ اعدام زن آمریکایی دارای اختلال حواس (خبرنگاری فارس، 7/1389).
7. آمریکا و نقض حقوق بشر دوستانه
کشور آمریکا در نقض حقوق بشر ید طولایی دارد که ذکر تمام موارد آنها در
این مختصر ممکن نیست و لذا تنها به چند مورد از آنها اشاره میشود:
ـ بهدلیل استفاده آمریکا از اورانیوم غنیشده در سلاحها، تولد انسان
سالم تا سه نسل آینده در عراق غیرممکن است (خبرگزاری فارس، 6/5/1389)
ـ گزارش شکنجههای جسمی و روحی در یک زندان مخفی آمریکا در افغانستان (خبرگزاری فارس، 26/7/1389)
ـ کشتن افغانها و جمعآوری اسکلت انگشتان و کاسه سر آنها توسط نیروهای آمریکایی برای سرگرمی (خبرگزاری فارس، 12/7/1389)
8. آمریکا و حمایت از نقض حقوق ملتها
آمریکا غیز از نقض سیستم حقوق بشر، با حمایت از کشورهای ناقض حقوق بشر
مانند اسرائیل، انگلیس و دولتهای کودتاگر در طول سالیان متمادی بهعنوان
دشمن شماره یک ملتها شناخته میشود. حمایت از تجاوز عراق به ایران، سرکوب
سازمانهای آزادیبخش و سرنگونی دولتهای برآورده از آرای مردم نشانگر
مخالفت آشکار این دولت با دموکراسی است.
همچنین حمایت این کشور از گروههای تروریستی مانند سازمان مجاهدین خلق،
طالبان و ... بهخوبی دروغ بدن شعارهای مردمفریب آنان را برملا میسازد.
بهکارگیری رسانههای تبلیغاتی جهت دخالت در امور داخلی کشورها، حمایت از
تولید قاچاق مواد مخدر، استفاده ابزاری از زنان، رواج انحرافات اخلاقی
منجر به تضعیف نهاد خانواده و اعمال خشونت علیه زنان و کودکان نمونههای
دیگری از نقض حقوق بشر توسط دولت آمریکاست که بررسی تمام آنها در این مقال
نمیگنجد.
*در آمریکا هر 31 دقیقه یک قتل، در هر 5.8 دقیقه یک تجاوز بهعنف و هر 14.5 ثانیه یک سرقت اتفاق میافتد .